راز پرواز...

پرواز یعنی رسیدن.... تارهایی...

شمع سرگرم به تاج سر خويش است ....... چرا ؟

به به بازم شب یلدای گل و بلبل !

چه شب زیبایی۰۰۰۰

عجب میوه های خوش رنگی۰۰۰

انار و هندوانه و سیب سرخ۰۰۰۰نمیگم سیب سرخ مال کدوم دسته۰۰۰۰

خب چه خوب همه چیز بر وفق مراده ۰۰۰۰

بوی سبزی پلو ماهی تمام خونه رو فتح کرده !

صورتهای سر مست از شادی یکدیگر رو می بوسند و این شب باستانی رو بهم تبریک میگویند

چند تا چهار راه اونورتر۰۰۰۰۰

رضا کوچولو داره سر چهار راه آدامس میفروشه۰۰۰۰

میگم کوچولو چون قد و قواره اش کوچیکه۰۰۰سهم قلبش خیلی بزرگه۰۰۰۰

داره خودشو جمع و جور میکنه که بتونه یه سور و صفایی به خونه شون بده

آخه شب چلّه هستش !

فقط یک کیلو انار و یه کمی تخمه و۰۰۰۰

از هر چیزی یه کمی !

سهمش از همه ء دنیا یه کمه۰۰۰

یاد چشمای معصوم خواهر و برادرش که میا فته۰۰۰۰

عزمش جزمتر میشه۰۰۰۰برای التماس بیشتر : آقا یه دونه آدامس۰۰۰۰

فال حافظ چی؟

آقا شیشه ماشینتو تمیز کنم؟

ای داد از بیکسی ۰۰۰۰ای داد از تنهایی

ای داد از روزی که یک پسر ده ساله بشه نون آور خونه۰۰۰۰

من این پسر رو میشناختم !

الان باید دوازده سالش باشه۰۰۰۰

آخه دو ساله ندیدمش !

شب چله اون سالی که ایران بودم رو یادم نمیره۰۰۰

سر چهار راه جردن ۰۰۰۰پشت چراغ قرمز توجه منو جلب کرد

وقتی به من رسید

بهم نگاه کرد و گفت : آدامس میخری خانوم؟

بهش گفتم : همه بسته آدامست چند؟

تعجب کرد و گفت : دو هزار تومن !

گفتم : یه کمی گرون نگفتی؟

گفت : چرا خدا وکیلی  اما تا دیروز وقتی یک کیلو انار پونصد تومن بود

و حالا هزار و پونصد تومن  ! پس آدامس منم باید یه کمی گرون بشه۰۰۰۰

خنده ام گرفت۰۰۰۰چراغ سبز شد۰۰۰

بهش گفتم:  بیا اونوره چهار راه کارت دارم !

و وقتی اومد ۰۰۰دو هزار تومن بهش دادم و گفتم : حالا میتونی یک کیلو انار بخری !

یه لبخندی زد و گفت : انار نمیخرم ۰۰۰۰به قولم به خواهرم عمل میکنم !

و تا اومدم بگم چه قولی؟

رفته بود ۰۰۰۰

روزهای بعدش هم از اونجا گذشتم ولی رضا نبود ۰۰۰۰

تا حدود دو ماه بعد۰۰۰۰۰

تا دیدمش یه جوری خودمو بهش رسوندم و گفتم : نگفتی چه قولی به خواهرت داده بودی؟

یکه خورد و یه کمی مکث کرد و انگار یادش اومد و گفت :

خواهرم یه عروسک میخواست۰۰۰۰

گفتم: براش گرفتی؟

گفت : نه نشد ۰۰۰گرون بود۰۰۰۰

چراغ سبز شد و حرکت کردم۰۰۰۰

و در فکر نگاه اون پسرک کوچیک موندم۰۰۰۰

*****************************

نمیدونم چرا این خاطره یادم افتاد ولی میدونم چرا نوشتمش۰۰۰۰

امثال رضا کوچولو شاید اطراف همه ء ما زیاد باشند۰۰۰۰

که ما در مسیر زندگیمون اونها رو فراموش میکنیم

شاید یادمون بره که اینها جزئی از حریم چهار راهها نیستند !

بچه های خیابونی هم هنوز یک عالمه آرزوهای بچه گانه در وجودشون دارن۰۰۰

هوا سرده حتما ایران ۰۰۰۰بیایید با گرم کردن یک خونه برای دلمون آشیانه بسازیم

اونوقت یلدا قشنگتر میشه۰۰۰

در ضمن شب یلدا برای من واین وبلاگ یک خاطره خاص هم داره۰۰۰

اولین سال تولد وبلاگ راز پرواز ۰۰۰۰۰

راز پروازم تولدت مبارک !

هر چی گذشت منو تو بیشتر بهم گره خوردیم۰۰۰۰

سر بر شانه هایت بارها گریستم !

و در کنار کلمات رقصیدم و ساختم و سوختم و ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

شب یلدای من شب میلاد راز پروازم هستش۰۰۰۰

امیدوارم به همه ء شما خوش بگذره۰۰۰

ما هم اینجا با دوستانمان یلدا رو برگزار میکنیم۰۰۰۰

بیاد یلدا های ایران و مادر بزرگ۰۰۰۰۰

یادش بخیر

شاد باشید و شادی رو به دیگران هدیه کنید

یا حق

(در ضمن آدرس ذیل متعلق به وبلاگ شقایق عزیزم هست )

http://akharinashegh2007.persianblog.ir

                                     پنجشنبه / سی ام/ آذر ماه

نوشته شده در چهارشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸٥ ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت