راز پرواز...

پرواز یعنی رسیدن.... تارهایی...

دل قوی دار تو تنها نمانده ای

 خدا با توست

 نیروی او از آن توست

 خرد او از آن توست

و عشق او هیچگاه ترا نا دیده نمی گیرد

 مگر آنکه تو او را نا دیده بگیری

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

هرگز به انتهای کوچه نیاندیشیده ام۰۰۰

من در آغاز این معبر مِه آلودم اما در دلم نوری را پنهان کرده ام ۰۰۰

نوری را که از ترس تاراج غم در گم ترین پس کوچه های تو درتوی قلبم قایم کرده ام۰۰۰

میخواهم بدانم که در این ابهت آبی میتوان حصار ها شکست !

یه کمی ابرهای تیره اگر مجال دهند۰۰۰۰

مجال رویشی سبز در خزانی زرد !

من هنوزم نفس میکشم و شب همچنان پر از ستاره است ۰۰۰

هر چند آسمان من ابری باشد۰۰۰۰

دیگه غصه نمی خورم۰۰۰

بقولی جهان همه سراسر هیچ است۰۰۰۰

پس بر هیچ مپیچ !

لبخند های اجباری را به فراموشی بسپار ۰۰۰۰

من سرشار از ایمان به آغاز فصل سرد۰۰۰۰

من آشنایم با ترجمه زبان تر آبها۰۰۰۰۰ 

دیگر آه نمی کشم۰۰۰۰

بنویس از سر خط !

مرا ترجمه کن در تنها ترین برگ پاییزی ۰۰۰

اما امیدوار و سرافراز۰۰۰۰

به امید بهاری به زیباییه این پاییز درخشان مینویسم و میخوانم۰۰۰۰

و میدانم که خدا در همین نزدیکیست۰۰۰

            یکشنبه/ بیست و یکم / آبانماه

نوشته شده در یکشنبه ٢۱ آبان ۱۳۸٥ ساعت ٦:٥٤ ‎ق.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت