راز پرواز...

پرواز یعنی رسیدن.... تارهایی...

تهی مثل یک کوچه ء تنها ۰۰۰

تهی مثل یک نت ِ بدون گیتار۰۰۰

و تهی مثل من بدون ۰۰۰۰۰

ومن میدانم این راز را که تهی بودن از هر چیز آغاز پر شدن از تنهاییست !

حالا حالا ها مونده تا صبح صادقانه ء سخاوت۰۰۰

دردی مبهم به قلبم هجوم آورده ۰۰۰

حالم بد نیست اما بدنبال چیزی میگردم که نمیدونم چیه۰۰۰

اصلا دلم نمیخواد فکر کنم !

دلم نمیخواد تمرکز کنم !

بقول دوستی : فیزیک خوندن یعنی همین دیگه مغزت عیب کرده !

ولی این نیست !

یادگاری از دوستی پیش رویم هست که نه میتونم نبینمش ۰۰۰

و نه ببینمش !

این روزها حسابی درگیره ذهنم ۰۰۰

به خودم که میام شب شده ۰۰۰

امتحانام تموم شدند و من یه نفس راحت کشیدم ۰۰۰

هر چند اونموقع هم که حضور داشتند ( امتحانا رو میگم )

همچین وجودشون چنگی به دل نمیزدند ۰۰۰

نه هیجانی داشتند و نه اضطرابی۰۰۰

همشونو راحت خوندمو و راحت امتحان دادم۰۰۰

ریاضی  برام ساده ترین درسه۰۰۰

اینا زیاد مهم نیستن !

حس میکنم توی امتحان زندگی یه جورایی کم آوردم !

من باید بیشتر حواسمو جمع میکردم ۰۰۰

گذشته از این حرفا ۰۰۰

دیگه نه من هستم و نه عشقم و نه حس عاشقی۰۰۰

فقط برام یه ویرانه مونده که دارم باهاش سر میکنم۰۰۰

یه دردی توی قلبم حس میکنم که هیچی۰۰۰ هیچی اونو جبران نمیکنه !

اهل ناله نیستم۰۰۰

این روزا برام فقط یک حس مونده۰۰۰۰

تهی !

یک زیر مجموعه داره ذهنم اونم فقط تهی !

روزهای قشنگ ماه رمضان هم داره تموم میشه۰۰۰

من توی این ماه خیلی آرامش دارم۰۰۰

یادم باشد که تنهایم ۰۰۰

ماه بالای سر تنهاییست ۰۰۰

حق نگهدارتون !

     شنبه / بیست ونهم / مهرماه

نوشته شده در شنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٥ ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت