راز پرواز...

پرواز یعنی رسیدن.... تارهایی...

يک سبد پايان برای دلم ....

و يک شاخه عشق برای تمام آنهمه تنهايی هايم....

هرچی دوست دارم راهيِ عدم ميشه....

دلبستگی هايم به پايان نزديکه....

يه حس غريب باز منو اينجا کشيده....

بنويس از سر خط....

يکی داشت و يکی نداشت ! اونی که داشت تو بودی و اونی که تو رو نداشت

من بودم !

يکی خواست و يکی نخواست! اونی که خواست تو بودی و اونی که جدايی

رو نخواست من بودم !

يکی بود پس کی نبود ؟

يکی بود و يکی نبود ! اونی که بود تو بودی و اونی که نبود من بودم !

يکی آورد و يکی نياورد ! اونی که آورد تو بودی و اونی که جز تو به هيچکسی

ايمان نياورد من بودم !

يکی بردو  يکی نبرد ! اونی که برد تو بودی و اونی که به تو باخت من بودم !

يکی گفت و يکی نگفت اونی که گفت تو بودی اونی که دردشو نگفت من بودم !

يکی موند و يکی نموند ! اونی که موند تو بودی و اونی که بدون تو 

نمی تونست که بمونه من بودم !

يکی رفت و يکی نرفت ! اونی که رفت تو بودی و اونی که به خاطر تو توی

قلب هيچکس نرفت من بودم !

و ديگر هيچ !

امروز يک دهه از روز پايانم ميگذرد...

و من هنوز گيج لحظه ء باختنم .....نشسته ام...

هنوز نتوانستم برخيزم......

نتوانستم....

و بازهم هيچ....

ننويس ديگر از سر خط !

در ورای ذهنم يک گودال عميق حفر شده....

ومن زنده به گور ترين عاشق دنيام.....

آمدی برای دلم فاتحه يادت نرود !

اينجا آرامگاه عشق منست....

آرامگاه ؟!

                             چهارشنبه / چهاردهم / تير ماه

نوشته شده در چهارشنبه ۱٤ تیر ۱۳۸٥ ساعت ۱:٥٤ ‎ق.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت