راز پرواز...

پرواز یعنی رسیدن.... تارهایی...

شايد جالب باشه براتون که سال ۸۳که ايران بودم

يه سفر داشتم به شلمچه....

يه حال و هوای خاصی داشت.....

من جنگ ايران و عراق رو بخاطر ندارم....

 

اما برام مهم بود بدونم اون موقع ها چه اتفاقاتی افتاده بوده....

خلاصه کنم براتون...

سفری که به جبهه های جنوب داشتم به جايی رفتيم که بهش ميگفتن:

دهلاويه...

ميگفتن اين قطعه از خاک خيلی مقدسه....

يه گوشه ی اين زمين مقدس يه تابلو نظرمو جلب کرد که روی اون نوشته بود:

محل شهادت ِ شهيد دکتر مصطفی چمران

منم که هميشه آماده ی سئوال کردن بودم و هستم.....

از کسيکه با منو پدرم همراه بودند و صد البته راهنمای گروه...

چندين سئوال مسلسل وار پرسيدم ....

و بنده خدا تا جايی که ميتوانست جواب منو داد....

اما خب بماند که شخصيت خاص شهيد چمران شديدا منو تحت تاثير قرار داده بود...

و در بازگشت به تهران منو راهيه موزه شهدا کرد و تا يه حدی اززندگی آن عزيز

اطلاعاتی کسب کنم....

اينکه ايشان هميشه شاگرد اول مدرسه بودند....

و در رشته الکترو مکانيک درس ميخوندند.....

بورسيه تحصيلی گرفتند و به آمريکا رفتند....

ودر اونجا در رشته ی فيزيک پلاسما که شاخه ايی از فيزيک اتميه درس خودشونو ادامه دادند..

و به علت عضويت در انجمن اسلاميه دانشگاه بورسيه ايشان قطع شده بوده...

و دکتر چمران پس از اخذ مدرک دکترا از طرف ناسا....

يا همون سازمان فضايی آمريکا ...دعوت به همکاری ميشوند...

ولی ايشان نمی پذيرند ....

و به ناگاه به کشور لبنان ميروند...

و به جبهه مقاومت عليه صهيو نيستها می پيوندند.....

و پس از انقلاب در ايران .....به کشور خويش باز ميگردند....

و در مقامهای مختلف قرار ميگيرند ....

وپس از آغاز جنگ......با جذب داوطلبان .....يک گردان پارتيزانی را تشکيل داده ....

و به حبهه ميروند....

وچند بار زخمی ميشوند و هر بار پس بهبودی به جبهه برميگشتند....

و سرانجام در منطقه دهلاويه.....در سال ۱۳۶۰.....به شهادت ميرسند....

نامش گرامی ويادش جاودانه در قلبهای ما باد....

او که عارفی حقيقی و عاشقی بنام در ميان فرشتگان بود....

 

واما مردی از تبار کوير اما از جنس باران....

دکتر علی شريعتی

دکتر علی شریعتی در دوم آذر ماه سال هزار و سیصد و دوازده در روستای کاهک از توابع سبزوار به دنیا آمد . پدرش محمد تقی شریعتی از محققان و نویسندگان دینی معاصر و مادرش زهرا امینی است .
دوران دبستان را در مزینان گذراند و برای ادامه تحصیل در مقطع دبیرستان وارد دبیرستان فردوسی مشهد شد و در سال 1329 وارد دانشسرای مقدماتی مشهد شد. در سال 1331 دانشسرای مقدماتی را به پایان رساند و اقدام به تاسیس انجمن اسلامی دانش آموزان نمود.
در سال 1332 به عضویت نهضت مقاومت ملی در آمد و در سال 1333 موفق به اخذ دیپلم کامل ادبی شد و در همان سال اولین کتاب خود را که ترجمه ای از یک کتاب بود به چاپ رساند.
دکتر علی شریعتی در سال 1334 وارد دانشکده ادبیات مشهد شد و در همان سال اقدام به انتشار یکی از انقلابی ترین کتابهای خود یعنی ابوذر غفاری نمود .
در سال 1336 به همراه عده ای از اعضای نهضت مقاومت ملی در مشهد دستگیر شد و در سال 1337 از دانشکده ادبیات با رتبه اول فارق التحصیل شد و با یکی از همکلاسیان خود به نام پوران شریعت رضوی ازدواج کرد .
دکتر علی شریعتی در سال 1338 با بورسیه دولتی برای ادامه تحصیلات عازم فرانسه شد و در آنجا هم دست از مبارزه بر نداشت و به سازمان آزادیبخش الجزایر پیوست و به همین دلیل مدتی را در زندان فرانسه به سر برد و در همانجا بود که با افکار نوین افرادی چون سارتر و فانون و ... آشنا شد .
در سال 1341 بود که به همکاری با جبهه ملی و نهضت آزادی و نشریه ایران آزاد پرداخت و به همین دلیل پس از پایان تحصیلات و اخذ مدرک دکتری در رشته تاریخ و مراجعت به ایران در مرز دستگیر شد ولی پس از مدتی آزاد شد و به همکاری با اداره فرهنگ پرداخت و پس از آن به عنوان کارشناس بررسی کتب درسی منسوب شد .
اوج فعالیتهای دکتر در سال 1345 هنگامی که به عنوان استادیار رشته تاریخ دانشکده مشهد برگزیده شد ، شروع شد و در سال 47 بود که به سخنرانیهای آتشین خود در حسینیه ارشاد پرداخت و به همین علت در سال 52 به مدت 18 ماه در زندان انفرادی شهربانی بود. که پس از آن از سخنرانی منع و خانه نشین شد و مجبور به ترک ایران شد که متاسفانه این سفر دیگر بازگشتی نداشت .

دکتر علی شریعتی در سحرگاه 29 خرداد 1356 در ساوت همپتون انگلیس جان به جان آفرین تسلیم می کند و دوستان و آشنایان با افکارش را در غمی بزرگ فرو می برد....

دکتر علی شریعتی

از دکتر شريعتی کتب بسياری بر جای مانده است ....

 کتابهای کوير....هبوط...آری اينچنين بود برادر....

و فاطمه فاطمه است.....فلسفه نيايش ...و ...

و در اينجا قسمتی از نوشته های ايشان را می آورم...

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد.

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت.

ولی بسيار مشتاقم تا از خاک گلويم سوتکی سازد.

گلويم سوتکی باشد در دست کودکی گستاخ و بازيگوش

و او يکريز و پی در پی دم خويش را بر گلويم سخت بفشارد.

تا بدينسان بشکند در من سکوت مرگبارم را


.........

برای کسب مطالبی بيشتر به وبلاگ :

http://rain2006.blogfa.com

مراجعه کنيد .

يا حق

                 چهارشنبه / سی و يکم / خرداد ماه

نوشته شده در چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸٥ ساعت ٤:٤٢ ‎ق.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت