راز پرواز...

پرواز یعنی رسیدن.... تارهایی...

قلب شيرين... اولين عشق من... اثري از جودور

می گی چند تا دوست دارم.....!

چند تا......چند تا.....

عدد بگم؟

بازم بازی با کلمه؟

عصبانيم ميکنه اين حصار اعداد.........

مگه ميتونم بگم چند تا دوست دارم ؟

اصلا مگه دوست داشتنت رو با عددها ميشه شمرد؟

وقتي مي گم دوستت دارم شايد تصور كني تنها چند واژه ي ساده را در كنار هم  

 

گذاشته ام و جمله اي را بيان كرده ام .اما....

 

ميدونم واژه ها فقيرند برای بيان آن همه کلمه ....

 

ميخواهی واقعا برات بگم دوست داشتن برای من به چه معناست؟

 

دوستت دارم!

 

اين تنها يك جمله نيست ! دنياي لبريز از رويا هاي سبز و سرخ ! همين جمله ي  كوتاه !

 

آري همين چند واژه خود كتابيست سر شار از معنا ! دوستت دارم يعني بي حضور تو

 

زندگي برايم بي معناست . بي تو دنياي من به سردي مي گرايد و چشمانم بي فروغ

 

ميگردد ! دوستت دارم يعني قلب من منزلگاه توست و وجودم سرزميني كه تخت

 

پادشاهي را تنها لايق تو مي دانم . دوستت دارم يعني مي خواهم در سايه سار نگاه پر

 

مهرت لحظه هارا بيا سايم و در پهنه ي پر احساس كلامت نفسي  تازه كنم . ....

 

 و تا ابد تفرجگاهم آبي بي كران آسمان و سرخي شور انگيز خورشيد قلب تو باشد...

 

.................

 

 كبوتر سپيد وجود من بي حضور تو جان خواهد باخت ! 

 

وقتي سخن از عشق به ميان مي آيد ضعيف ترين موجود نيز

 

توانمند مي شود و ما در پرتو اين عشق قدرتمنديم ......

 

نمی بازم ......نمی بازم عشقم را....

 

. حتي به قيمت زندگي !

 

در زمانهايی نه چندان دور....

 

 همچو كوهي بودم استوار....

 

 قد بر افراشته بودم به بهانه سر سختي !

 

به عشاق می خنديدم و عشق را تنها بازيچه ايی می پنداشتم!

 

 چون سنگ مقاوم وبي نفوذ! هرآنچه پيش آمد به طعنه ء انكار پس زدم . وتو

 

آمدي!و چون قطرات نرم و زلال آب در من نفوذ كردي! و آن كوه استوار  در مقابل تو

 

به زانو درآمد ! نرم شد و غوغاي درونش در آرامش نگاه پر مهر تو آرام گرفت و ديد

 

كه بي حضور تو بي بهاست و سلام تو توان اوست ! پس وقتي مي گويم دوستت دارم

 

تنها يك جمله نگفته ام! دنيايی را به تصوير كشيده ام ! سر زميني را از عمق وجود

 

خويش...! سر زمين دل !و اين كلام قلبيست كه با هر تپش خود 

 

ميگويد: دوستت دارم....... 

 

پس نگو چند تا دوست دارم....

 

نخواه دوست داشتنم را در قفس اعداد گرفتار کنم....

 

يادت باشه دوست داشتن ماوراء جسم و در هوای خنک روح پرواز ميکنه....

 

واين شعر سهراب تقديم به کسيکه واقعا دوسش دارم:

 

 

 

صدا كن مرا،


صداي تو خوب است...


صداي تو سبزينه آن گياه عجيبي است


كه در انتهاي صميميت حزن مي رويد.

در ابعاد اين عصر خاموش


من از طعم تصنيف در متن ادراك يك كوچه تنهاترم...


بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايي من بزرگ است...


و تنهايي من شبيخون حجم ترا پيش بيني نمي كرد...


و خاصيت عشق اين است...

 

كسي نيست،


بيا زندگي را بدزديم، آن وقت


ميان دو ديدار قسمت كنيم...


بيا با هم از حالت سنگ چيزي بفهميم...


بيا زودتر چيزها را ببينيم...


ببين، عقربك هاي فواره در صفحه ساعت حوض


زمان را به گردي بدل مي كنند....


بيا آب شو مثل يك واژه در سطر خاموشي ام....


بيا ذوب كن در كف دست من جرم نوراني عشق را....

 

مرا گرم كن....


(و يك بار هم در بيابان كاشان هوا ابر شد


و باران تندي گرفت


و سردم شد، آن وقت در پشت يك سنگ،

 
اجاق شقايق مرا گرم كرد.)

در اين كوچه هايي كه تاريك هستند..


من از حاصل ضرب ترديد و كبريت مي ترسم...


من از سطح سيماني قرن مي ترسم...


بيا تا نترسم من از شهرهايي كه خاك سياشان چراگاه جرثقيل است....


مرا باز كن مثل يك در به روي هبوط گلابي در اين عصر معراج پولاد...


مرا خواب كن زير يك شاخه دور از شب اصطكاك فلزات...


اگر كاشف معدن صبح آمد، صدا كن مرا...


و من، در طلوع گل ياسي از پشت انگشتهاي تو،


                                                                بيدار خواهم شد....


و آن وقت


حكايت كن از بمبهايي كه من خواب بودم، و افتاد....


حكايت كن از گونه هايي كه من خواب بودم، و تر شد.....


بگو چند مرغابي از روي دريا پريدند....


در آن گير و داري كه چرخ زره پوش از روي روياي كودك گذر داشت


قناري نخ زرد آواز خود را به پاي چه احساس آسايشي بست....


بگو در بنادر چه اجناس معصومي از راه وارد شد.....


چه علمي به موسيقي مثبت بوي باروت پي برد....


چه ادراكي از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراويد....

 

و آن وقت من، مثل ايماني از تابش "استوا" گرم،


ترا در سرآغاز يك باغ خواهم نشانيد.

 

          

 قدم زدن در بهشت... اثري از اوژنه اسميت

 

 

I Love You

 

Don't Forget

 

در ضمن خدمت دوستانم عرض کنم که آدرسهای ذيل لينک های وبلاگهای ديگر من هستند:

 

http://sea2004.persianblog.ir

 

http://sepidaretanha.persianblog.ir

 

واين دو وبلاگ که آدرس ميدهم تازه  شروع کرده ام :

 

http://rain2006.blogfa.com

 

http://sahel2004.blogfa.com

 

منتظر حضور مهربانتون هستم....

 

يا حق

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸٥ ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت