راز پرواز...

یک نفس عیق ....تا پرواز....!

ميخوام استعفا بدم!

از چی؟.....معلومه چند دفعه بگم؟

از مجنون بودن!

بازم که خنديدی؟!

اين روزا کارم شده انتظار و انتظار و بی حاصل دل به فردا بستن......

بذار بگم يه درد خاکستری داره به وجودم حمله ميکنه ....

هر روز بيشتر به دلم نيش ميزنه....

يه جورايی داره پيروز ميشه......

منو ميبينی؟

نه فکر نکنم چون هر موقع ميام تو ميری.......

دلم ميخواست فانوس هم بوديم اما نميدونستم از نور فراری هستی....

نميدونستم از چراغی هم منو محروم ميکنی....

راستش ديگه دارم کم ميارم....

تو شدی برام يه رويای قشنگ!

حتی تو رويا هم بهت نمی رسم تا ميام تو مثل نسيم ميگذری و من ميمانم

.........و يه عالمه شب تاريک!

امروز ميخواستم از پنجره بندازمش پايين....

آره اصلا به چه دردی ميخوره وقتی كلمات تو توی اون جاری نيست؟

دوری تو باران زاست.......

سبز ميكنه اشكهای انتظارم رو....

وقتی اون روزای بی خيالی از ديوان سهراب ميگذشتمو ميخوندم:

 

ديگران را نيز غم هست به دل.....غم من ليك غمی غمناك است!

 

يه جورايی بايد كلی فكر ميكردم كه سهراب چی ميگه......

اما حالا همصدای سهراب شدم

بايد امشب بروم.......

كجا؟

سهراب ميدونست.......

ولی من نه!

نميخوام درد خاكستری ام را با كسی قسمت كنم.....

اينجا هم نيومدم شكايت........

از درد دل كردن بيزارم ......يه جورايی فكر ميكنم خوبه درد توی دل بمونه....

يه وقتی ....يه جايی ....درد خودشو در آغوش تنهايی رها ميكنه

تا قصه ما بسر برسه و يه مجنون چشماشو به روی همه ي خاكستر ها ببنده

بعضی دردا رو نه اينكه بخوای و نگي.....

نبايد گفت!

سرمايه ی هر دل حرفهاييست كه برای نگفتن داره!

زيادی رفتيم تو غبارهای خاكستری رنگ زندگی مون....

بذار بارون پشت پنجره مجال پيدا كنه صورتتو خيس خيس كنه....

اصلا برو زير بارون بچرخ و بچرخ و بچرخ و از ته دل گريه كن......

ديگه هيچكس رو همراز دردهام نمی بينم.......

نميخوام هيچ دلی برايم تنگ بشه.....

نميخوام هيچكسی بجای من آه بكشه.........

خودم راهشو پيدا كرده ام!

ديشب توی خونه تنها بودم ؛ يعنی از قصد نرفتم مهماني....

حالم از صورتكهای تظاهر بهم ميخوره!

جمال بی مثال تنهايی مو عشق است !

گيتارم رو خاك تنهايی گرفته بود ....

برداشتمشو زدم.....زدم.....زدم .......

تا اينكه حس كردم انگشتام حس ندارن....

خيلی برام جالب بود .....

گاهی حس ميكردم اين من نيستم كه دارم گيتار ميزنم .....

خودش ميدونست چی بزنه......

ياس بنفش پشت پنجره ام با نگاه خيس بارون خورده اش توی اتاق سرك ميكشيد....

همين دو سال پيش كاشتمش توی حياط كوچيك خونمون....

چه زود قد كشيد و خودشو رسوند به اتاق من.....

ميدونست چقدر بهش محتاجم .....

حالا منو ياس و بارون باهم نجوا ميكنيم......

دلم از خيلی روزا با كسی نيست......تو دلم فرياد و فرياد رسی نيست

راستی.....

اينم بقيه آهنگهای آلبوم بوی محرم بنيامين  دانلود کنيد :

 

 

لالایی

 

شب غربت

 

آقام – آقام ( ورژن جدید )

 

بانوی من

 

دوتا چشما

 

کربلا

                                 آهنگ کربلا را برای پريسای عزيز

                                        

                                          گذاشتم ......يا حق                 

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٥ساعت ٥:٥۸ ‎ق.ظ توسط تنها ترین پرنده نظرات () |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت