راز پرواز...

پرواز یعنی رسیدن.... تارهایی...

بايد نوشت مهربانم....

 
تمام سطرهای زندگی را هم اگر
قاب کنی و به دیوار بیاویزی
باز هم اندکی حتی
جای اکنون را نخواهد گرفت
 
 
آسمان هست
باران هست
تو نیز هستی
می توان تا نقطه ای اوج گرفت
که خورشید یک پارچه از آن ِ تو شود
می توان پرواز کرد
تا حوالی شهری که
صدای تو سرشار از لحن باران شود
تا آن قله  ی دور
که هیچ چیز جز ما و احساس هایمان در هوایش جاری نیست
 
 
می توان تمام دغدغه ها را پشت در جا گذاشت و
به جست و جوی خویشتن خویش در دیگری به پا خاست
 
 
 
دلتنگــــــــــــم
گاهی دلتنگی وادار می کند تمام استقامت های سرو مانند را
به زانو زدن در برابر سکوت!
 
بیا و در تمام انحنای این فاصله ها
به دور از دغدغه ی روزگار
برایم شراب محبت بریز و
تفسیر آفتاب کن
 
بیا و به دور از تمام زشتی ها
مرا غرق در باران کن!
 
بيا تا به دور از هر گونه کاستی
وعده ی ديداری داشته باشيم
در فراسوی ابرها......

 

نوشته شده در چهارشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٥ ساعت ۸:٠٢ ‎ق.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت