راز پرواز...

پرواز یعنی رسیدن.... تارهایی...

ده قدم که بر میداری

تازه میفهمی به راه افتاده ایی....

برای من ...:

یک مسافر !

این شهر دور....

نزدیکترین نقطه جغرافیایی جهان است

به اینجا ...

به نقطه ایی سرخ و سوزان

که در سمت چپ بدنم

گرم و تبدار می تپد....: قلبم !

...............................

جایی سراغ دارم که میتوانم برای همیشه

برای همیشه این کوله بار کهنه را بر زمین بگذارم !

شبیه یک خیال شده ام 

آرام و سبک

مثل پر ...

در دست باد!

کافیست !!!

دست دلم را رو نمیکنم !

 

نوشته شده در شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ ساعت ٦:٠۱ ‎ق.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت