راز پرواز...

پرواز یعنی رسیدن.... تارهایی...

دیروزم:

تنها با آیینه 000

با یک آه همراه آیینه000

نه !

این من نیستم که در اینجا نگاهم میکنه

اون  که تو آینه ی منه شکل منه000 من اما نیست000

یکی به شکل خود من انگاری دیگه اینجا نیست000

اون که تو آینه ی منه روزی هزار بار می شکنه000

یه زندگی یه خاطره تو آینه ی دل منه000

اون روزا که خودم بودم000کوچه پر از ترانه بود000

چشمام یه برق دیگه داشت000درختا پر جوونه بود000

من بودم و بنفشه ها 000یه آسمون یه خاطره000

دل جوونم می تپید 000پشت حصار پنجره000

امروزم :

دلواپسم000

ته قلبم هنوزم یه احساسی هست000

چقدر باید بگذره تا مثل ما پیدا شه؟!000

تو روز و روزگار من آوازی در حنجره پرنده ها مونده000

تو دنیای منی اما 000به دنیام اعتمادی نیست000

سلام ای ناله ی بارون000

سلام ای چشمای گریون000

سلام روزای تلخ من000

   "هنوزم دوستش دارم "

سلام ای بغض تو سینه000

سلام ای آه آیینه000

سلام ای شبهای دل کندن000

       "هنوزم دوستش دارم "

نمیدونی تو این روزا چقدر حالم پریشونه000

دلم با رفتنت تنگ و دلم با بودنت خونه000

خراب حال من بی تو 000نمیتونم که بهتر شم000

تو دستای تو گل کردم000بذار با گریه پرپر شم000

یه بی نشونم تو این خزون000

یه بیقرارم یه نیمه جون000

منواز خودت بدون000

تا ته گل دادن شقایق فردا

ای وای بر دل من000

فردایم000:

بر ساحل سکوت و خاطره فرش بیقراری ام000

ترانه ام نشان غروب انحنای کوچه ها000

نثری نا نوشته بر کتیبه ام000

خودمانی بگویم : زخمی ام برای تغزلی گمشده000

یه بارون نباریده000

اشکی نا چکیده ام000

نتی بر لب گیتار000

ماه بر خوابم می تابد000

اما تو آرومی000در این همه طوفان !

و من هنوزم در گیر امواج چشماتم000

بعد از فردایم000

خسته000خسته000خسته000

    شاید در آرامش و یا در حسرت روزهایی بی خاطره000

(صادقانه بگویمت : تا همیشه تنهاییم را دوست دارم )

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩٠ ساعت ٥:٥٠ ‎ق.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت