راز پرواز...

پرواز یعنی رسیدن.... تارهایی...

 

به حباب نگران لب یک رود قسم



 و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت



غصه هم خواهد رفت



آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند



لحظه ها عریانند



به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز



 تو به آیینه، نه، آیینه به تو خیره شده ست



تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید



و اگر بغض کنی



آه از آیینه دنیا



که چه ها خواهد کرد٠٠٠

 

٠٠٠٠تنهاترین پرنده

نوشته شده در یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸۸ ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()

بهارتان پرلاله باد

اینجا سر منزل یار است و فصل را جانی تازه می بخشد

خوش بحال روزگاران

بهار را برایتان جاودان آرزو میکنم

زمستان سرد و تاریک می رود و من چشم به راهِ

دختر بهار خواهم نشست

چه زیباست تماشای اولین اشعه خورشید بهاری

چه لذتی دارد به همراه بهار شکفتن!

دلم می خواهد با آمدن غنچه ها دوباره متولد شوم

و زمستان از روحم دور شود

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸۸ ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت