راز پرواز...

پرواز یعنی رسیدن.... تارهایی...

حالا دیگر نه به سبز ایمان دارم
 نه به صدا
 نه به سکوت
 صدایی که مرا با نام دیگری می خواند
و سکوتی سبز
 که در آخرین شب پاییز
جا مانده است
 آه ، دریچه ی آفتاب
 کبوتران سوخته ات
بریده بریده
از آسمان می بارند
 دلهره روی صورت من رنگ می بازد
دریا خاکستر می شود
 رؤیاهایم بوی دود می گیرد
 به یاد بیاور
 گفته بودم
 خیلی صبورم که هنوز هم
 می نشینم
و از ته ایینه برایت انار می چینم
 اما دیگر نه انار و علاقه
 نه علاقه و اقاقی
نه پنج شنبه قد کشیده به سمت چراغ
نه روز به خیر و خداحافظ
خاموشت کرده ام
 نام من پرنده شد و پرید
 و نام تو ، ستاره ی سبز من
 با خاکستر کبوتران سوخته
آهسته وزید
من آلوده بودم
آلوده ی جزر ومد صدایت
 و تو برای دست کشیدن به پوست من
 انگشت هایت را
 گم کرده بودی
سه دقیقه از مرگ من گذشت
 حالا اندامم را در ایینه غسل می دهم
 و با هر چه بود و نبود این گنبد کبود ، بدرود

به به عجب هوایی داره این همه تنهایی !

مدتها بود هیچی به فارسی ننوشته بودم

راستش یه افکاری داره اذیتم میکنه !

اما خب اینو خوب یاد گرفتم که در آیینه مستقیم نگاه کنم

و به خودم اطمینان داشته باشم

در مجموع حالم روبراهه۰۰۰

منتظر کارهای عجیب و غریبم باشید !

اونهایی که منو میشناسند میدونند یه جورایی قابل پیش بینی نیستم

راستی یک متن جالب جایی خوندم

براتون مینویسم امیدوارم برای شما هم جالب باشه :

How do you know that you are in the year 2008?

چه جوری میفهمی که الان  در سال 2008  هستی؟؟



1) You find out that your family that is not more than 3 people have 4 or 5 mobile telephone numbers.

یهو نگاه میکنی میبینی خانواده ات که 3 نفر بیشتر نیستن ؛ 4 یا 5 خط موبایل دارن 
2) You send an Email to a work colleague even though he/she is sitting at a desk right next to yours.
واسه همکارت ایمیل میفرستی  در حالی که میز بغل دستی تو نشسته


3) Your relationship with family members and friends that have no Email gets worse and you hardly contact them.
رابطه ات با اقوام و دوستانی که آدرس ایمیل ندارن رو به وخامت میره و تو به سختی میتونی باهاشون ارتباط داشته باشی
) You park your car outside your house then use your mobile to phone the house to ask for assisstance with carrying the shopping in.
شما ماشینتون رو جلوی خونه تون پارک میکنین .بعدش موبایلتون رو در میارین و به خونه زنگ میزنین که بیان کمک و چیزایی که خریدین رو از ماشین پیاده کنن .

5) Every TV advert has an internet address at the bottom of the screen.
هر آگهی تلویزیونی یه آدرس  اینترنتی هم  زیرش داره

6) Leaveing the house without taking your mobile phone with you makes you really stress and rush back to pick it up even though you managed to live without one for 20 or 30 years of your life.
وقتی خونه رو بدون همراه داشتن موبایلتون ترک میکنین باعث میشه استرس تمام وجودتون رو بگیره و دوباره با عجله برگردین خونه تا ورش دارین در حالی که قبلا بدون موبایل 20-30 سال  از عمرتون رو گذروندین  و بدون هیچ مشکلی
 .

8) As soon as you wake up in the morning you check the internet even before you have your coffee.
صبحها قبل از خوردن چایی و قهوه تون تا بلند میشین اولین کاری که میکنین سر زدن به اینترنت هست

9) You are now reading this, smiling and shaking your head.
شما الان در حالی که این ایمیل رو میخونین سرتون رو تکون میدین و لبخند میزنین ..
10) You are so busy reading this that you didnt even notice that this list has no number 7.
و این قدر سرگرم خوندن این ایمیل بودین که حتی توجه نکردین که این لیست شماره 7 نداشت .
 

11) You went back up to check that there is no number 7.
شما دوباره برگشتین تا چک کنین که شماره 7 رو داشته یا نه؟


12) I am sure if you scrolled up that you will find number 7, its just that you didnt notice it.
و من مطمئنم که اگه شما دوباره به بالا برگردین حتما شماره 7 رو پیدا میکنین ..این مال اینه که شما بهش توجه نکردین

13) You scorlled up again but you did not find number 7. I am making fun of you of course, this goes to show that you have no trust in yourself and that you believe anything said to you.
شما دوباره بر میگردین بالا ولی باز هم شماره 7 رو پیدا نمیکنین .. البته  که من با شما شوخی کردم و این نشون میده که شما به خودتون هم اعتماد نمیکنین و هرچی بقیه بگن باور میکنین

جالب بود؟

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٦ ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()



 روزی روزگاری رنگهای جهان با هم دعوایشان  شد۰۰
هر یک ادعایشان شد از دیگری بهتر است !
******
رنگ سبز می گفت :
معلوم است من مهم ترین نگ هستم !
من نشانه ء زندگی هستم ۰۰۰به همین دلیل جنگلها سبزند۰۰۰برگها۰۰۰سبزه زاران ۰۰۰
بدون من همه موجودات از بین میروند ۰۰۰
******
رنگ آبی وسط حرف او پرید و گفت :
تو فقط به زمین نگاه میکنی۰۰۰
بهتر است نگاهی به آسمان و دریاها هم بیندازی
آسمان مظهر صلح و صفا و پاکیست
******
رنگ زرد پوزخندی زد وگفت :
شما خیلی خودتان را مهم در نظر گرفته اید !
من شادمانی و گرما و حیات را برای دنیا به ارمغان می آورم !
خورشیدم !
گل آفتابگردانم !
هر وقت به یک گل آفتاب گردان نگاه میکنید ۰۰۰کل جهان به شمالبخند می زند۰۰۰

******
رنگ نارنجی فریاد کشید :
من رنگ سلامتی و قدرت هستم !
ممکن است کمیاب باشم ولی ارزش زیادی دارم ۰۰۰
من همیشه ظاهر نمی شوم ولی وقتی در هنگام طلوع و یا غروب خورشید در آسمان نمایان
میشوم ۰۰۰زیبایی و ابهت من آنچنان آشکار میگردد که هیچکسی بیاد شما نمی افتد !

******
رنگ قرمز که تحمل خود را از دست داده بود گفت :
من حاکم و فرمانده همه شما هستم !
من رنگ عشقم۰۰۰رنگ مایه حیاتم : خون
گل سرخ را از وجود من دارید
رنگ احساسی لطیفم بنام عشق !
بدون من جهان خالی و بی معناست !
******
رنگ بنفش با نگاهی نافذ همه را به سکوت وادار کرد !
آنگاه گفت:
من رنگ وفاداری و رویا هستم
قدرت در ذراتم موج میزند!
فرمانده ها و بزرگان همیشه مرا انتخاب میکنند !
چون نشانه ء فرهیختگی و برتری هستم ۰۰۰
مردم هیچگاه نسبت به من دچار تردید نمی شوند و همیشه به حرفهایم گوش میدهند !
چون رنگ رویا هایشان هستم !
******
سرانجام رنگ نیلی به سخن در آمد :
به من فکر کنید ۰۰۰من رنگ سکوتم !
شما به ندرت به من توجه میکنید ولی بدون من همه چیز مصنوعی بنظر می رسد !
من نشانگر عقل و اندیشه هستم
من رنگ بامداد و اعماق آبها واوج آسمانها هستم
شما برای آرامش و تعمق به من نیاز دارید۰۰۰۰
 
و همچنان اختلاف بین رنگها ادامه داشت ۰۰۰ناگهان آذرخشی در آسمان نمایان شد
و بدنبال آن صدای رعد و سپس برقی آسمان را فرا گرفت !
و۰۰۰۰باران
رنگها از ترس خم شدند و بیکدیگر چسبیدند !
باران با صدای لطیف و زیبایش به آنها گفت :
شما هر یک منحصر بفرد و متفاوت اما وابسته بهم هستید
دستان یکدیگر را بگیرید !
رنگها بهم نگاه کردند و لبخند زدند
باران ادامه داد :
شما از این به بعد مکمل من خواهید بود !
و پس از بارش من با هم و در کنار هم ظاهر خواهید شد !
سپس باران چشمهای روشنش را به آنها دوخت و گفت :
نامتان را رنگین کمان میگذارم تا در بی نامی حیاتی تازه به جهان ببخشید
از آن پس ۰۰۰از ازل ۰۰۰رنگها در چیدمانی جدید خود را بر بالا ترین اوجها نمایان نمودند
۰۰۰۰۰و در آسمان قلب هر یک از ما رنگین کمانیست بنام احساس
احساسهایی با رنگهایی متفاوت اما وابسته و پیوسته به چیزی که آن را زندگی می نامیم !
روزهایتان آفتابی و دلهایتان به لطافت باران۰۰۰۰
و قلبهایتان به سخاوت آسمان۰۰۰
و رنگ زندگی تان همیشه سبز باد

نوشته شده در یکشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٦ ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()


                                        
                  همه ستاره دارند و من هنوز ۰۰۰۰

شبی در میان اشکهایم ستاره ای را دیدم باخود گفتم او ستاره ی من است


نمی دانم چرا او هم از کوچه خلوت گونه هایم زود پر زد ۰۰۰


اکنون عمریست من کوچه گونه هایم را خیس میکنم تا شاید دوباره برگردد۰۰۰


اما باز ...همه ستاره دارند ومن۰۰۰


بی ستاره هستم۰۰۰




قفس داران سکوتم را شکستند


 دل دائم صبورم را شکستند


 به جرم پا به پای عشق رفتن پرو بال عبورم را شکستند


 مرا از خلوتم بیرون کشیدند چه بی پروا حضورم را شکستند


 تمنا در نگاهم موج می زد ولی رویای دورم را شکستند


۰۰۰۰۰۰۰

این تکراریست در مکررات زندگی۰۰۰!


میزنند و میشکنند و ویران میکنند۰۰۰۰.

و ما هیچ۰۰۰۰ما نگاه !

چیزی نیست که ندانید ۰۰۰

 
داستان همون داستان همیشگیه۰۰۰۰

 
و قربانی یک دل است !

و تو فقط نگاه کن !

ن گ ا ه

۰۰۰۰۰۰

نگاه کن که غم درون دیده ام

چگونه قطره قطره آب می شود

چگونه سایه سیاه سرکشم
 
اسیر دست آفتاب می شود

نگاه کن !

تمام هستی ام خراب می شود

شراره ای مرا به کام می کشد
 
مرا به اوج می برد

مرا به دام میکشد
 
نگاه کن !

تمام آسمان من

پر از شهاب می شود

تو آمدی ز دورها و دورها

ز سرزمین عطر ها و نورها

نشانده ای مرا کنون به زورقی

ز عاجها ز ابرها بلورها

مرا ببر امید دلنواز من!

ببربه شهر شعر ها و شورها

به راه پر ستاره  می کشانی ام

فراتر از ستاره می نشانی ام

نگاه کن !

من از ستاره سوختم

لبالب از ستارگان تب شدم

چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل
 
ستاره چین برکه های شب شدم
 
چه دور بود پیش از این زمین ما

به این کبود غرفه های آسمان

کنون به گوش من دوباره می رسد

صدای تو !

صدای بال برفی فرشتگان

نگاه کن که من کجا رسیده ام

به کهکشان به بیکران به جاودان

کنون که آمدیم تا به اوجها

مرا بشوی با شراب موجها

مرا بپیچ در حریر بوسه ات

مرا بخواه در شبان دیر پا

مرا دگر رها مکن!

مرا از این ستاره ها جدا مکن

نگاه کن که موم شب براه ما

چگونه قطره قطره آب میشود

صراحی سیاه دیدگان من

به لالای گرم تو
 
لبالب از شراب خواب می شود

به روی گاهواره های شعر من

نگاه کن !

تو میدمی و آفتاب می شود

(این شعر را به نگاه خاموش تو تقدیم میکنم )
 
من غمگین هستم چرا باید دروغ بگویم؟

چرا در خود چنان غرق نشوم که نیست شوم؟

چه لزومی دارد برج عاج غرورم را ویران نکنم؟

چرا در این حریر سبز ؛  تنهایی ام را آتش نزنم؟

میدانم۰۰۰۰میدانم ۰۰۰۰من نباید بشکنم !

من حق گریه کردن ندارم ۰۰۰چون

چون نگاه هایی در پی من هستند که با اشک من می شکنند۰۰۰ولی

پس من چطور فریاد بزنم؟
چطور گریه کنم؟

                       دوم / اسفند ماه/ یکهزار و سیصد و هشتاد و شش

نوشته شده در چهارشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٦ ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت