راز پرواز...

پرواز یعنی رسیدن.... تارهایی...

بنام آنکه عشق را آفرید

ودل را سجده گاه خویش قرار داد

تقدیم به یک عزیز000

با نزدیک شدن به روز عشاق همه برای خرید هدیه برای کسانیکه دوستشون دارن

به فروشگاهها و مغازه های عروسک فروشی ویا شکلات فروشی ها

سرازیر می شوند !

انتقادی نیست !

اما آیا عشق فقط یعنی همین؟!

من با یکی از دوستان انگلیسی ام صحبت میکردم و حرف به سنتها رسید

گفتم : فرهنگ ایرانی ها همه سراسر مهر و عشق و محبته

اگر فقط حتی نگاهی سطحی هم به اشعار شعرای ایرانی بیاندازیم

در بیت بیت آنها عشق و دلدادگی های خالصانه رو می بینیم

و در فرهنگ شرق و بخصوص ایران دوستی جایگاه مقدسی داره

دوستم با تعجب به من نگاه میکرد

و من ادامه دادم اگه اروپایی ها یک الهه عشق دارند ایرانی ها

لیلی دارند و مجنون۰۰۰۰فرهاد دارند و شیرین۰۰۰۰و ۰۰۰۰۰

دوست من گفت : شنیده بودم که شرقی ها به عشق یک نگاه مخصوص دارند

گفتم : آره عزیز ولنتاین ایرانی ها یعنی عشق به مقدساتی که هر روز در زندگی شون

و در مرگشون حتی تکرار میشه !

گفت : یعنی چی؟

گفتم : عشق به بزرگترین حس ناب انسان یعنی آزادگی

عشق به آزادگی و انسانیت خالص۰۰۰

۰۰۰۰۰۰۰۰۰و برای دوستم از مولا امام حسین(ع) گفتم

و در ادامه گفتم :بنظر من حتی عشق زمینی ما هم میتونه خدایی بشه۰۰۰

و دوست من با تعجب پرسید : اون دیگه چه شکلیه؟

گفتم : هر دلی ۰۰۰به شکل و رنگ خودش عاشق میشه

و هر چی این عشق خالص تر باشه موندگار تره

و هرچی بدونی بدنبال چه میگردی بیشتر پیدا میکنی۰۰۰

نمی دونم اما من میگم اگه نتونی عاشق بشی حتی خدا رو هم نمی تونی بندگی کنی !

و خلاصه که ولنتاین هر چند یک سنت زیباست

اما هر روز برای عاشق یک ولنتاینه

یک روز برای  هدیه دادن خالصانه ترین احساسات به کسیکه دوستش داریم

و نترسیم که بگوییم : دوستت دارم !

برای پاک شدن و خالص شدن عاشق شویم و بسوزیم و ناب شویم

I LoVe YoU

شهر من این روزا پر از عروسکهاییه که یک قلب رو بغل کرده اند

یه جوریکه انگاری همین الان عشق رو از دستشون می قاپند !

یا شایدم اینجوری دارند قلبشونو به معشوق عرضه میکنند!

Http://Sky2004. Persian BloG .CoM

کاش همشهری های من یادشون می افتاد:

بنی آدم اعضای یکدیگرند ۰۰۰

۰۰۰۰کودکان و زنان و مردان عراقی هم میتوانند عاشق شوند!

ولنتاین را برای اونها هم میخواستند۰۰۰

و عشق و روز عشاق فقط برای اروپا نیست۰۰۰

البته نا گفته نماندکه نزدیک به اکثریت مردم انگلستان از جنگ بیزارند ۰۰۰۰

بهر صورت ۰۰۰روز و روزگارتون خوش و به نور عشق روشن باد

هر روزتون عاشقانه۰۰۰و قلبتون پر از مهر و محبت باد

و به امید روزیکه همه انسانها در صلح و آرامش زندگی کنند

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

دوستان خوبم بیاد زنده یاد ناصر عبدالهی موزیک وبلاگم را

از آخرین آلبوم ایشان انتخاب کرده ام

کمی صبر کنید تا پخش شود

یا حق

                  دوشنبه /بیست و سوم / بهمن ماه

نوشته شده در دوشنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٥ ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()

زمزمه میکنم ۰۰۰راز پرواز۰۰۰راز پرواز۰۰۰

آهسته ۰۰۰میگویم۰۰۰طوری که خود نیز نجوایم را نشنوم !

و سر بر نجیب ترین تربت جهان ۰۰۰از خاک فاصله میگیرم !

من پر از رازهای پروازم۰۰۰

در حباب آه خویش اسیرم و در تنهایی پر تپش با ساقه ها  غوطه ورم۰۰۰

حس خنک سبک شدن و۰۰۰

میدانی؟

هجای آخر پرواز یعنی نخستین الفبای عاشقی!

دیگر چه فرقی دارد که بگویم:

دستهایم سبز ترین ساقه نیاز است!

تو میدانی که تنهاترین پرنده این آسمان غریبم!

من در بقیع دلهای تشنه ۰۰۰و بر آستان تربتهای به خون نشسته سکنی دارم۰۰۰۰

چه هجوم ساده زیباییست این کلمات که دلم را می آشوبند۰۰۰

چشمانم را میبندم و به تاریخ نگاه میکنم۰۰۰۰

تاریخی که گاه بر قداست آن سجده میکنم ۰۰۰

و گاه بر نهایت قساوتش اشک می ریزم۰۰۰

برگ برگ تارو پود مرا در لایه لایه های هجرت خونبار آن مقدس ترین سر تاریخ نگاشته اند !

که میداند آیا که من چه میگویم؟

نه !

اینها ذهن پاره های این تن به خاک آلوده ء من نیست !

من از خورشید بر نیزه میگویم !

لا اقل میدانم که می شناسی اش۰۰۰۰

دیگر وقتی نفس میکشم۰۰۰۰آه نمیشود!

دیگر توان نفس کشیدنم نیست۰۰۰

من میراث دار دردهای قلب عاشق پدرم۰۰۰

پدر در نهایت اخلاص آنچه را که داشت به من سپرد حتی جراحت قلب روحانی اش را۰۰۰

ومن میدانم که این پاره های کلمات که از سر انگشت قلمم میچکد

و چکه چکه مرا می خواند۰۰۰

همه و همه از نگاه عاشوراییه اوست۰۰۰۰

غم برای من یک واژه است مثل همه واژه های بی انتهای هستی۰۰۰

غم هم زیباست اگر با نگاه اهورایی بر آن بنگری۰۰۰

این حباب آه من است !

می بینی؟

مرا در این حباب سوخته پیدا کن و در تنهایی آرام ماه به خاطر بسپار۰۰۰

زمان ما کمتر از عمر این حباب است۰۰۰

مگر نه آنکه :

حبابها قربانی هوای درون خویشند؟

بر این سوخته ترین هوای درونم نظاره کن و مرا با آن شبنم صبحگاه نورانی ات بشوی

و بر برکه آرام آرامش خویش مهمان کن۰۰۰۰

برای تو و فقط برای تو مینویسم که نهایت عشق و معرفت و صفایی

این هستی همه در بند و اسیر است

بیا و در خاموشی لحظه ها

و در حباب اسارتهای نوین بشری

یک فانوس نور و حقیقت باش۰۰۰

دلم گرفته۰۰۰

دلم عجیب گرفته۰۰۰

هنگامه غروب است۰۰۰

نگاهها به افق نگران است

دلها اسير آشوبند

و صاحب دلان اسير جمعی ناسپاس۰۰۰۰

گوش کن۰۰۰۰

صدای غربتشان را می شنوي؟

حتی باد نيز بر سرشان فرياد می زند۰۰۰۰

صدای پای اشک را که ساعتی است تمام صورتشان را درنورديده۰۰۰

و تپش های قلبهايی شکسته۰۰۰

و صدای کنده شدن گلبرگهای لاله ها و صدای داغی که بر دلشان گذاشتند۰۰۰

خوب گوش کن!

همه را بشنو۰۰۰۰

بشنو ناله های مادرانه را در پر پر شدن شکوفه ی بهاری۰۰۰

به نوای پيراهن ها نيز گوش کن!

آنها که به تازيانه پيچيده اند و هريک صد چاک خورده اند۰۰۰

و به صدای دخترکی دلتنگ دل بده ۰۰۰۰

اين آخرين صدای اوست، از اين پس برای هميشه سکوت خواهد کرد ۰۰۰

 پس به خاطر بسپار۰۰۰

و  صدايي آسمانی که در ميان ابرهای آسمان نجوای قرآن می کند۰۰۰۰

نمی دانم... ولی شايد، برای خسته ترين بانوی کاروان، طلب صبر می کند!

[ .......... ]

بشنو صدای ظلمت را که در ميان اين سپاه نا مهربان، خفته۰۰۰

و به همراهش بشنو صدای نور را ۰۰۰

با اينکه اشعه های نور  از هم گسسته۰۰۰

اما تو گوش کن که يقينا اين ققنوسی ست که از آتش پيکرش ققنوسی جوان پديد خواهد آمد

۰۰۰۰۰۰۰

حتما خواهی شنيد صدای تشنگی لبها را۰۰۰

حتما می شنوی۰۰۰۰۰

امشب

صدای قدمهای روی خاک کشيده شده را بشنو۰۰۰

قدمهای اوست که خوابگاه خارهای بيابان شده۰۰۰

پيکر اوست که ضرب تازيانه به آغوش می کشد۰۰۰

اشک اوست که آتش به همه عالم می زند۰۰۰۰

همه را شنيدي؟

صدای کمک خواستن ها را چه؟ آنها را نيز شنيدي؟

پس چرا بی قراری نمی کنی؟ چرا نشسته اي؟

[برخيز ]

مگر اين کاروان از برای تو نيامده بود؟

مگر نيامده بود تا دشت را از ريزه های پيکرش لبريز کند تا تو راه مقصد راگم نکني؟

پس چرا بيراهه می روی؟

مگر راهت را با الماس های وجودشان نشانه گزاری نکردند؟

برايت در بيابان خشک و بی آب راه ساختند

خارهای سر راهت را با دست و پاهايشان جمع کردند

انگشت و انگشتری برايت به نشان گذاشتند

اما تو ۰۰۰۰

باز با اين همه نشانه گم ميشوي!

مگر  نشنيدی صدای غروب آفتاب عشق را

مگر نشنيدي؟!؟!؟!

پس چرا پاسخش نمی دهي؟!۰۰۰من نیز چون تو !

اينها همه از برای توست ۰۰۰برای ما۰۰۰برای من۰۰۰

ولی تو قدر آن نمی دانی۰۰۰نمی دانیم !

 برخيز و راه اصلی را پيدا کن۰۰۰باید راه بیافتم !

این پیدا ترین راه رستگاری ماست!

یادت باشد حباب و آه را که دمی بیشتر نمانده است!

                            یکشنبه/ پانزدهم / بهمن ماه

نوشته شده در یکشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸٥ ساعت ٦:۳٢ ‎ق.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

و این حسین بن علی ست۰۰۰

تنها ترین مرد خورشید تبار۰۰۰

او که غریبانه در این صحرای عطش خفته است۰۰۰

او میدانست اینگونه شهید خواهد شد۰۰۰

اصلا خود او اینگونه رفتن را انتخاب کرد تا همیشه در هر جای زمین که ناله محرومی

۰۰۰۰و یا ندای حقیقت طلبی به گوش میرسد۰۰۰

او را زمزمه که نه فریاد کنند۰۰۰

او مرگ سرخ را به زندگی ننگین ترجیح داد۰۰۰

تمام هستی اش را به کربلا آورد

و اندک یاران بهشتی اش اینجا و جلوی چشمانش قطعه ؛قطعه شدند

هیچ اسطوره تاریخی اینچنین ماندگار نشده است

وحسین بن علی (ع) بر بلندترین قله فداکاری و شجاعت ایستاده است

و با تابش خورشید وجودش تمام شبهای ظلمانی ستم را می سوزاند

پیام کربلا ۰۰۰پیام خونهایی ست که برای تحقق آرمانی ترین آرزوی بشر

بر زمینی غریب ریخته است۰۰۰

و غربت بوی خاک سرخ این مکان ظلمت سوز است۰۰۰

و این پرچم هماره برافراشته ء قیام امام حسین (ع) است۰۰۰

سلام بر عاشورا و سلام بر کربلای معطر به بوی خوش عاشقی۰۰۰

السلام علیک ای تنها ترین سقا0000یا ابالفضل العباس (ع)

و ابالفضل که معنی ناب عاشقانه زیستن و در عشق فنا شدن است

وعلمداری که سقای کودکان عطشان ابی عبدالله است۰۰۰

من یقین دارم آن زمان که لبهای عطشناک عبّاس (ع) بر خاک افتاد۰۰۰

تا اکنون۰۰۰۰۰ آب در التماس و حسرت است۰۰۰۰

و میدانم که تشنگی تنها یک نمایش از تشنگی درون این سرافرازان است۰۰۰

این ناموران آسمانی ۰۰۰تشنه بر پایی حق و حقیقت بودند۰۰۰

علقمه شرمگین ترین نهر جهانست۰۰۰

و ابالفضل تنهاترین سقایی که تشنه ماند تا تشنگی تفسیری تازه پیدا کند۰۰۰

این همه شعر و شعور از ذره ذره خاک کربلا می چکد

و من در تعجبم که بشریت بدنبال قهرمان در داستان ها می گردد۰۰۰

سلام بر کربلای سرخ سال شصت و یکم هجری ۰۰۰۰

و سلام بر جانهای متبرکی که در خاک ماندن را تاب نیاوردند

۰۰۰و به افلاک پیوستند۰۰۰

السلام علیک یا ابالفضل العبّاس (ع)

دلم تازه میشود وقتی میگویم یا ابالفضل ۰۰۰

دوستان عزیزم ۰۰۰یکی از دوستان عزیزمون در بستر بیماری هستند

از شما عزیزان تقاضا میکنم برای سلامتی ایشان دعا کنید

دوست ما : یه چشم به راه از سجاده ی عشق

http://sajjadeyeshgh.blogfa.com

یا حق۰۰۰

    پنجشنبه / پنجم / بهمن ماه

نوشته شده در چهارشنبه ٤ بهمن ۱۳۸٥ ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت