راز پرواز...

پرواز یعنی رسیدن.... تارهایی...

باز این چه شورش است که در خلق عالم است000

سلام بر محرم و سلام بر هفتاد ودو کوکب نورانی

ماه محرم همیشه برای من یک حس خاصی را همراه داشته است۰۰۰

یک حالت رهایی از زمان و مکان و پیوستن به یک قسمت از تاریخ ۰۰۰

تمام وجود سرشار از نوحه میشود و دل که سرا پرده الهی ست۰۰۰

سرشار از معنویت و اخلاص ۰۰۰

یک تاریخ پاک که هر سال تازه تر میشود

و عبور سالها بر چهره اش رنگ کهنگی نمی نگارد۰۰۰

حماسه عاشورا هرگز کهنه نمیشود

و هر لحظه میتواند عاشورا و هر زمینی کربلا و ۰۰۰

هر عاشقی پا در جای پای ۰۰۰مولا امام حسین (ع) بگذارد

اگر لایق این عشق باشد!

وقتی غریبی می فهمی غربت شیعه یعنی چی۰۰۰

تازه میتونی حس کنی مردن در خاکی بیگانه چه معنایی دارد هر چند آن خاک زادگاه تو باشد

من اینجا در بیگانگی این خاک از عشقی میگویم که بر تمام تار و پودم ریشه دوانده است

و میدانم همین عشق راهنمای من خواهد بود

همین جا با نهایت دلتنگی رو به سمت بارگاه آقا ابالفضل (ع)

عرض میکنم :

السلام علیک یا ابالفضل العباس (ع)

و تمام شامه ام را به هوای دود آلود عصر عاشورا می سپارم

و نفس در نفس تنهایی و غربت را به بادهای جهان می سپارم

و بر کوه مشرف بر قتلگاه سرور شهیدان سجده میکنم و بر قامت پاره پاره

این ناموران آسمانی نماز میگزارم۰۰۰

کربلا یک تکه از خاک نیست!

کربلا یک کتاب همیشه باز انسانیت است۰۰۰

و عاشورا سر فصل جانبازی انسان برای رب العالمین است۰۰۰

و ما ۰۰۰۰۰

ماندگان در راه۰۰۰آشفته موی در پی یافتن راز شهادت۰۰۰۰

من یقین دارم :

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جریده عالم دوام ما

در ضمن خدمت دوستان عزیزم عرض میکنم وبلاگ تسبیح نورانی

که مخصوص ایام ماه محرم ویرایش کرده ام

تقریبا هر روزآپدیت می شود

آدرس وبلاگ :

http://tasbih2007.blogfa.com

یا حق

                      جمعه / بیست ونهم / دی ماه

نوشته شده در جمعه ٢٩ دی ۱۳۸٥ ساعت ٧:۳۳ ‎ق.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()

یا علی بگو و عاشق بمان و جاودانه باش000

می نشینم و در سکوت بتو می اندیشم۰۰۰

ای گوهر پاک نبوت۰۰۰

ای علی اعلا ۰۰۰

ای گوهر یکتا۰۰۰

عید غدیر یعنی تمام بندگی تو و نهایت عشق ما ۰۰۰

مولا جان مرا به وادی شناخت خویش رهنمون ساز۰۰۰

من هیچ نخواهم جز عاشق بودنت۰۰۰

ما را و مرا بر عاشق ماندن تداوم بخش۰۰۰

حرفیست تکراری تبریک عید !

اما این تکرار زیباست که :

خدایا مرا بر شیعه علی (ع) بودن رهنمون ساز !

عشق از علی آغاز میشود و به او ختم میشود۰۰۰

در برکه غدیر خم روح و جان میشوییم و عاشقانه سر بر آستان الهی لبیک میگوییم

این بیعت ناب الهی را۰۰۰

عید تان سراسر نور و رحمت باد

یا حق

                 یکشنبه / هفدهم / دی ماه

نوشته شده در یکشنبه ۱٧ دی ۱۳۸٥ ساعت ٦:٤٠ ‎ق.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()

CB062908.jpg

شب به روي جاده نمناك


سايه هاي ما ز ما گوئي گريزانند


دور از ما در نشيب راه


در غبار شوم مهتابي كه مي لغزد


سرد و سنگين بر فراز شاخه هاي تاك


سوي يگديگر بنرمي پيش مي رانند

*********

 
شب به روي جاده نمناك


در سكوت خاك عطرآگين


ناشكيبا گه به يكديگر مي آويزند


سايه هاي ما ...

********

 
همچو گل هائي كه مستند از شراب شبنم دوشين


گوئي آنها در گريز تلخشان از ما


نغمه هائي را كه ما هرگز نمي خوانيم


نغمه هائي را كه ما با خشم


در سكوت سينه مي رانيم


زير لب با شوق مي خوانند

********
 

ليك دور از سايه ها


بي خبر از قصه دلبستگي هاشان


از جدائي ها و از پيوستگي هاشان


جسم هاي خسته ما در ركود خويش


زندگي را شكل مي بخشند


شب به روي جاده نمناك


اي بسا پرسيده ام از خود


«زندگي آيا درون سايه ها مان رنگ مي گيرد؟»


«يا كه ما خود سايه هاي سايه هاي خويشتن هستيم؟»

*********

 
از هزاران روح سرگردان،


گرد من لغزيده در امواج تاريكي،


سايه من كو؟


«نور وحشت مي درخشد در بلور بانگ خاموشم»


سايه من كو؟


سايه من كو؟

********

 
من نمي خواهم


سايه ام را لحظه اي از خود جدا سازم


من نمي خواهم


او بلغزد دور از من روي معبرها


يا بيفتد خسته و سنگين


زير پاي رهگذرها


او چرا بايد به راه جستجوي خويش


روبرو گردد


با لبان بسته درها؟


او چرا بايد بسايد تن


بر در و ديوار هر خانه؟


او چرا بايد ز نوميدي


پا نهد در سرزميني سرد و بيگانه؟!


آه ... اي خورشيد


سايه ام را از چه از من دور مي سازي؟

*********

 

از تو مي پرسم:


تيرگي درد است يا شادي؟


جسم زندانست يا صحراي آزادي؟


ظلمت شب چيست؟


شب،


سايه روح سياه كيست؟

*********


او چه مي گويد؟


او چه مي گويد؟


خسته و سرگشته و حيران


مي دوم در راه پرسش هاي بي پايان

فروغ فرخزاد

چهارشنبه/ سیزدهم / دی ماه


نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ دی ۱۳۸٥ ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()

وقتی یکی دو سال پیش پرسیدم چرا این عید را قربان نامیده اند؟

جواب شنیدم که : چون در این روز حضرت ابراهیم (ع) مورد آزمایش الهی قرار میگیرد!

او که بهترین و تنها فرزندش را به قربانگاه میبرد !

و بعد ها فهمیدم این قربانی نه فقط مربوط به فرزند ؛ که مربوط به هر آن چیزیست

۰۰۰که برای انسان عزیز است و امتحانیست برای دل۰۰۰۰

که آیا در راه خداوند میتوانیم از آنچه برایمان عزیز است بگذریم؟

و حضرت ابراهیم (ع) به همه تاریخ یک درس بزرگ داد:

گذشتن از عزیزترینها در راه رضایت خداوند۰۰۰۰

و خیلی زیباست  قربانی اسماعیل وجود در راه عشق به معبود۰۰۰۰۰

روز بزرگ عید قربان بر  شما دوست گرامی مبارکباد

و اما سال نو میلادی !

سال ها می آیند و یک شماره به عددهای عمر ما اضافه میشود۰۰۰۰

راستش من از سال نو همیشه به ذوق می آیم۰۰۰

 خیابونا و خونه ها و۰۰۰آدمها زیبا و شاد میشوند

اما خب من از سال نو یک توقع بزرگ دارم و آن صلح جهانیست !

تعطیلات شروع شده ۰۰۰۰

هوا سرد و برفی ولی دل گرمه گرم۰۰۰

دلم میخواست اشکی بر چهره کودکی نباشد ۰۰۰

اما ۰۰۰

افسوس که کودک عراقی هنوز بر خرابه های خانه اش بدنبال چهره آشنای مادر میگردد!

کاش هدیه بابا نوئل آرامش جهانی بود

و نه فقط برای اروپا و آمریکا ۰۰۰۰

برای تمام جهان ۰۰۰

بقول معروف کریسمس در قلب ما آغاز میشود !

و کاش سرگرمی های کریسمس دوست شدن با انسانهایی بود

که در گمنامترین نقطه زمین زندگی میکنند

این پایتختهای بزرگ اروپایی ۰۰۰۰کاش یکبار

فقط یکبار جایشان با دورترین شهرها عوض میکردند۰۰۰۰

کاجهای مزین به کادو و شیشه رنگین های زیبا که در نور میدرخشند !

چه رسم قشنگیه۰۰۰۰

کاجها نشانه ء زندگی جاودانه هستند۰۰۰

نشانه سبز ماندن حتی در زمستان۰۰۰

دل نیز چون کاجیست در زمستان تنهایی ها۰۰۰

با وجود سبزمان گرما بخش دلهای غمگین باشیم ۰۰۰۰

بهر صورت سال نو مبارک !

چشمامونو میبندیم و برای همه انسانهای روی زمین

صلح۰۰۰آرامش۰۰۰خوشبختی۰۰۰و سلامت آرزو میکنیم

امیدوارم سال ۲۰۰۷میلادی سالی زیبا و پر از موفقیت برای همه ء انسانها باشد

Merry  Merry Christmas Day

 

                                       شنبه / نهم / دی ماه

نوشته شده در جمعه ۸ دی ۱۳۸٥ ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()

میلاد عیسی مسیح (ع) مبارکباد

عیسی(ع) نه فرزند خدا که بنده و فرستاده اوست

پیامبر مهربانیها و مهر ورزیها

عیسی (ع) یک جرقه نورانی در شب ظلم بود

                                یکشنبه / چهارم / دی ماه

نوشته شده در یکشنبه ۳ دی ۱۳۸٥ ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()

گرنشانی مرا می جوئید 

خانه ام نزدیک است

پشت قصر خدای دل خود

کلبه ای کاهگلی دارم من!

بیایید می یا بید

در شب کوچک من افسوس


باد با برگ درختان میعادی دارد


در شب کوچک من دلهره ویرانیست


گوش کن !


وزش ظلمت را میشنوی؟


من غریبانه به این خوشبختی می نگرم


من به نومیدی خود معتادم


گوش کن !


وزش ظلمت را میشنوی ؟


در شب کنون چیزی می گذرد


ماه سرخست و مشوش


 و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است


 ابرها همچون انبوه عزاداران


لحظه باریدن را گویی منتظرند


لحظه ای


و پس از آن هیچ


پشت این پنجره شب دارد می لرزد

 
و زمین دارد

 
باز میماند از چرخش


پشت این پنجره یک نا معلوم


نگران من و توست


ای سراپایت سبز


دستهایت را چون خاطره ای سوزان در دستان عاشق من بگذار


و لبانت را چون حسی گرم از هستی


به نوازش های لبهای عاشق من بسپار


باد ما را خواهد برد


باد ما را خواهد برد

۰۰۰۰۰فروغ فرخ زاد

                      شنبه / دوم / دی ماه

نوشته شده در شنبه ٢ دی ۱۳۸٥ ساعت ٥:٥٦ ‎ق.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت