راز پرواز...

پرواز یعنی رسیدن.... تارهایی...

گرچه بوی خستگی بالهايت به مشام ميرسد.....

اما پيام دلنشين پروازت چشم را ميخکوب آسمان کرده است....

اگر تو را توانی برای پريدن نيست....

آی پرنده ی مهربان!

برای حرمت حقيقت پرواز....

حتی اگر ميتوانی ....

آسمــــــــــــــانت را عوض کن!

زيرا ...

در نبود بال وپرهايی که رسم پروازند....

سقوط تکراريست!

نوشته شده در چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٤ ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()

داريم کم کم به پايان سال ميلادی نزديک ميشيم....

فرقی نميکنه کجا هستيم....

اين مهمه که دلمون مهربان و با گذشت باشه....

اگر کسی به ما بد کرد.....

زود به تيغ انتقام دلش را مجروح نکنيم....

دوست بداريم و بگذريم...

هر حادثه ی تلخی....

شيرينی تجربه ای با ارزش را در خود دارد....

مانند باران باشيم...

مهربان و با گذشت....

آنکه بدی ميکند حلاوت مهربانی را نچشيده است....

برای دل ديگران مرهم باشيم...

بگذاريم زخمهای دلمان را دست جادويی مهر التيام بخشد....

بگذريم......بگذريم.....بگذريم...

از آنکه در حقمان بدی کرد بگذريم....

اگر ميدانست که دنيا نا پايدار تر از اين حرفهاست....

بدی نمی کرد!

نوشته شده در چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٤ ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()

شب يلدايتان پيوسته به طلوع مهر فردا باد.....

دلتان به نور عشـــــــــــــق روشن باد......

 

نوشته شده در چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٤ ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()

ســـــــــــــــــــــــلام!

من بازهم آمدم!

خسته از راهی دور...

اما پایدار و سر سخت ....

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳۸٤ ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت